خاطرات پسر تنها

عاشقانه

فراموش کن کجایی تو ای گرمی جان من!...

فراموش کن کجایی تو ای گرمی جان من!

که شد زندگی بی تو زندان من کجایی تو ای تک چراغ شبم!

که دور از تو جان میرسد بر لبم.

لبم بوسه جوی لب نوش تست در اغوش من بوی اغوش تست

به هر جا گلی دیدم بو کردم زگلها تو را جستجو کردم

شب امد سیاهی جهان را کرفت غم تو گریبان جان را گرفت

بیا ای درخشنده ی مهتاب من که عشق بو از سرم خواب من

رهایم مکن در غم بی کسی کنتم ناله شاید به دادم برسی

خطا کارم اما زمن گوش کن بیا رفته ها را فراموش کن.

 

 

 

اینقدر دوریت عذابم میده که امروز چند باری اومدم درخونتون میدونستم نیومدی فقط اومده بودم خودم رو اروم کنم درست تو اونجا نیستی ولی عطر حضورت رو اونجا حس کردم دوستت دارم ومنتظرت میمونم حتی اگه قرار باشه تا اخر عمر...

 

 

نوشته شده توسط پسر تنها به تاریخ سه شنبه 8/5/87ساعت 11:44دقیقه ی شب

 

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپویم

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

قسم خوردم جز و عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  |