خاطرات پسر تنها

عاشقانه

مرا با نگاهت به رویا ببر

تقدیم به او که می داند دوستش دارم

             من از پشت شبهای بی خاطره /  من از پشت زندان غم آمدم

 

             من از آرزوهای دور و دراز /  من از خواب چشمان نم آمدم

 

             تو تعبیر رویای نادیده ای /  تو نوری که بر سایه تابیده ای

 

             تو یک آسمان بخشش بی طلب /  تو بر خاک تردید باریده ای

 

             تو یک خانه در کوچه ی زندگی / تو یک کوچه در شهر آزادگی

 

             تو یک شهر در سرزمین حضور / توای راز بودن به این سادگی

 

             مرا با نگاهت به رویا ببر/ مرا تا تماشای فردا ببر

 

            دلم قطره ای بی تپش در سراب / مرا تا تکاپوی دریا ببر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

شعری که همیشه با تو بماند...

 

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگر هيچ کسي رو مثل اون دوست

نداشته باشي و از کسي که دوستت دارد بي تفاوت عبور نکن شايد ديگر هيچ وقت

 هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگه اشتباه نکنم چیزی بیش از پنج ماهی هست که نیومد این جا/ جایی  که همه ی تنهایی وغصه هام تلمبار کردم جایی که برای عزیزترینم نوشتم  کلماتی که هر حرفیش رو با کلی گریه نوشتم امشب هم تنهام مثل خیلی از شبهای دیگه . اره امشب هم عزیزترینم  کمی ازم دوره کمی دورتر از همیشه ... دلم گرفته بود و دلم کمی برای اینجا تنگ شده بود نمیدونم شاید نوشته هام برای بعضی ها جالب بوده امیدوار بتونم مثل همیشه زیبا بنویسم از عشق از بهترین هدیه ی زندگیم هدیه عزیزم ناقولا خیلی وقت بوده که اینجا نیومده ولی انگاری تازگی بدون این که من بفهمم اومده اینجا و برام پیغام گذاشته ...حالا میفهمم که چقدر عشق زیبا وقشنگه ولی به خدا دیگه خسته شدم هم من هم هدیه از اونهایی که این مطالب رو میخونن خواهش میکنم برای رسیدن همه عاشقا بعدش من و هدیه ی عزیزم دعا کنید

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست !
حتی وقتی من دیگر نباشم
یا وقتی دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدما میماند !
عاشقان تو را ترک میکنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برای تو شعری عاشقانه بخوانم !
شعری از اعماق جان ...
که مرا به یاد تو آورد
شعری که همیشه با تو بماند...

شعری
عاشقانه !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

خاطره ی به یاد ماندنی...

 

 

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح

شيشه اي

 قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

خیلی وقته که نیومدم اینجا چیزی بنویسم نزدیک به یه ماهی هست راستش وقت نکردم ویه جورایی هم حوصله نداشتم چون با اومدن به اینجا بیشتر دلم میگرفت هر چند که اینجا یه جور پاتوقی واسه من عاشق تنها جایی که میتونم از عشق بنویسم از کسی که دوسش دارم میدونم اون هم خیلی وقته نیومده اینجا سر بزنه بگذریم .......امروز یکی از بهترین روزهای عمرم بود هر چند که اولش با کمی ناراحتی شروع شد ولی خوشحالم که تونستم چند ساعتی رو با تو باشم اونم برای خرید شب عید شاید باور نکنی ولی زیباترین خرید عمرم رو با تو ابجی خانومت گذروندم هر چند که چک پولمم گم شد ولی خب فدای یه تار موهات ...کاشکی موقع جداشدن از هم من میتونستم با تو بیام ولی حیف تا خونه رو پیاده اومدم تا وقت بیشتری باشه تا بتونم به تو فکر کنم اومیدوارم مثل این روز خیلی زود دوباره برام بیفته تا بتونم کنار تو باشم البته برای همیشه راستی ازت ناراحتم که اسمم رو دوباره صدا نزدی 

 

دوستت دارم تا ابد هدیه جان...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

نوشته شده توسط پسرتنها به تاریخ دوشنبه 26/12/87ساعت

11:22شب

 

ای حبیب خاکی من!!!

 

به تاریخ – یک- یک-یک

"من عاشق تو هستم

من عاشق تو هستم

من عاشق تو هستم"

صدها سال بعد:

شاید به یاد نیاوری که برای اولین بار؛ در چه زمانی و در کدامین لحظه گفتم:"من عاشق تو هستم."

دیگر نیازی نیست که بیاد آوری

دیگر گذشته

دیگر ؛بسی گذشته است.

اما قبول کن!قبولم کن؛ به گونه ی عاشقی که بجز عشق هیچ چیز ندارد.

و باورم کن مثل گیاهی از عشق؛روییدنی از عشق؛بودنی از عشق.

و پناهم بده ای محبوب!

یاد عطر  تو؛عطر تن خاکی تو به خاطرم آمد.

بعد از... سال فریاد زدم:

"من هنوز؛هنوز؛هنوز عاشق تو هستم"

امروز بر تخته سنگی نوشتم: خاک

و هزاران بار گفتم: خاک؛خاک؛خاک.

و چون باران بر خاک ریخت

و بوی بهشتی خاک برخاست

من گفتم: دوستت دارم؛دوستت دارم ای حبیب خاکی من!!!

بسی بیش از آن خاک تشنه؛که یاد باران را دوست می دارد؛دوستت دارم.

و با خود گفتم: هنوز؛هنوز؛هنوز هم عاشق تو هستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...

 

 

دختر از پسر پرسید:

خوشگلم؟

گفت : نه.

پرسید : دوستم داری؟

گفت : نه.

پرسید : اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

گفت : نه.

دختر چشماش پر اشک شد و هیچی نگفت.

پسر دختر رو بغل کرد و گفت :

تو خوشگل نیستی ، زیباترینی.

تو رو دوست ندارم ، عاشقتم.

بمیری برات گریه نمی کنم ، میمیرم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

امروز یه 5شنبه ی دیگه گذشت با تو به دور از تو دلم برات تنگه این روزها چیزی واسه ی نوشتن ندارم الا این که بگم دوست دارم...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

اسمتو برای من قشنگترین آهنگه

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

به جز دلواپسی ها٬با تو باشد...

 

تو را به خاطر تمام خوبی هایت می ستایم

و شیرین ترین خاطره ای هستی که تا ابد بر صفحه دلم نقش بستی

و مهربانترین هدیه خداوند به من

چرا که چشمان عاشقت لحظه به لحظه این حقیقت زیبا را ابراز می کند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 امروز هم با خوب وبدش گذشت روز خیلی تلخی بود همش با دلخوری گذشت هر چند که اخرش خوب بود 

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها٬با تو باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

تا تو بر گردی دوباره...

 

یه ورق بیشتر نمونده

که هنوز پاک و سفیده

یه ورق یعنی یه فرصت

فرصتی برای چشمام

واسه ی قلب شکسته م

تا تو بر گردی دوباره

اون سفیدی باقی می مونه

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

29 روز از بهمن 87 هم گذشت بدون اینکه کنار تو باشم این روزها چیزی واسه ی نوشتن نیستفقط برام دعا کن...

 

دوستت دارم هدیه جان

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد

نوبت خواموشي من سهل و اسان ميرسد

من كه ميدانم كه تا سرگرم بزم و مستيم

مرگ ويرانگرچه بيرحم و شتابان ميرسد

 

پس چرا عاشق نباشم؟

                                  

من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست

بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست نيست

من كه ميدانم عجل نا خوانده و بيدادگر

سر زده مي ايدو راه فراري نيست نيست

                                   پس چرا....

                              پس چرا عاشق نباشم؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم...

 

 

روا بو که گریبان زهجر پاره کنم

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دیشب اینقدر خسته بودم که نتونستم بیام وچیزی بنویسم ولی امروز با دلی خوشحالتر از روزهای قبل اومدم تا چیزی به یادگار بنویسم نمیدونم یادگاری که یه روزی توی این دنیا خواهم بود تا بخونم یا نه بالاخره بعد 5روز دوری دوباره اومدی پیشم دوباره برگشتی تا توی این دنیا دلم غمگین نباشه امروز یه خورده بدشانس بودم وقتی میخواستم یه دل سیر نگاهت کنم با یه اتفاق کوچولو همه چیز بهم خورد با اومدن اون سیبیلو همه خوشحالیم تموم شد با ناراحتی به خونه برگشتم بعداظهر خواب بودم که با صدای زنگ تو از خواب بیدار شدم ویه نیم ساعتی رو باهم حرف زدیم که اخرش به ناچار به خاطر مسائل امینیتی قطع کردیم ومن تا الان منتظرت موندم نمیدونم چرا اس ام اس و جواب نمیدی خیلی نگرانم... 

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

روزگار سرد است مثل ...

اسمانی دارم که در ان سرخ به اندازه ی دل, خونین است...

و اتاقی که در ان پنجره ها خاموشند...

نیست نوری که تلنگر بزند بر شیشه...

زندگی در گذر است ...و هوا رنگ به رنگ

هر کجا مینگرم گل حسرت ز زمین میروید...

دلم از سنگینی این کوه به تنگ امده است و هم از غربت ماه

خوش به حال سهراب

سیب را می فهمید واژه ها را می شست چتر ها را می بست زیر باران می رفت...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

کسی که صبح ها با صدای نازش بیدار میشم ...

 

 

... دلتنگي من تمام نمي‌شود همين که فکر کنم من و تو دو نفريم دلتنگ‌تر مي‌شوم براي تو

 سالهاست كه ميان كوچه دلها زمستان است.

سالهاست كه ناودانهای يخزده، ترنم شر شر باران را فراموش كرده‌اند

 هر چه هست سرما و وحشت از هجوم تازيانه بر گونه‌هاست كوچه‌ها سرد است و دلها زمهرير هر كه رفت، چنگی زد و پنداری پاره‌ای از دل يخ زده ما را با خود برد بــرد، بــرد، بــرد، بــرد آنان كه رفتند و به خاطره پيوستند كه هيچ، سفرشان به سلامت بـدرود و خوش باشند اما ما كه مانديم تا به كی به اميد رسيدن آفتاب‌ِ آخر اسفند در زير كرسی خان جون چمباتمه زنيم و منتظر رسيدن چلچله‌ها باشيم؟

دل دل نكن كه اينبار، آينه‌ بی مضايقه قبول‌مان می‌كند.

 كويری باش و دريايی بنگر. دريايی باش و از جنس آسمان بيا تا فردا، بهار ِسبز را آبی ببينيم.....

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سومین روز از این روزهای لعنتی گذشت با سختی وکلی وگریه چند ساعت قبل بود که بهم زنگ زدی وگفتی شهر ری هستی وزیارتی وخیلی جات خالی ولی جای تو اینجا بیشتر خالی چون با نبود تو زندگی من برباد رفت است این چند روز شد مثل ادمهایی که جسمشون توی این دنیاست ولی روحش یه جای دیگه ست خیلی وقته که از دنیا وادماش سیر شدم ولی چیزی که امیدوارم میکنه روز رسیدن به تو نمیدونم به ارزوم میرسم یا تنها ارزوم با خودم به گور میبرم...

 

به او بگویید دوستش دارم...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دفتر زندگیمو مرور می کنم

 نا خودآگاه می خندم

ولی جنس این خنده از زمین تا آسمون فرق می کنه

 با خنده های تلخ گذشته

خنده هایی به شیرینیه باغ سیب

کسی که زندگیمو از نو رنگ آمیزی کرد

با رنگ های زیبا و دلنواز

چقدر دوست دارم  نوازش این رنگ ها

و

کسی که دنیامو از نو ساخت

به زیباییه بهشت

طوری که حتی فکر نبودنش مساوی با مرگه

کسی که صبح ها با صدای نازش بیدار میشم

کسی که شبها با صدای دلربایش به خواب میرم

و زمزمه میکنم

روز و شبم زیباست....

زیباتر....

ولی در نبودش دارم داغون میشم داغون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

ديرگاهيست ....

 

 

 

هيچ وقت شعار نداده ام، که به زور بايد لبخند زد! بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست، آن گاه است که تبسمي ميهمان لبانت مي شود که زيبا تر از رنگين کمان بعد از باران است..

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

لحضه ها گذشت خبری از تو نبود و در حسرت دوباره دیدن تو دلم شکست ...امروز دومین روزی بود که خیلی از تو دور بودم خیلی دور اینقدر دور که بعضی وقتا فکر میکنم دیگه هیچ وقت تو رو نمیبینم فقط چند لحظه ی کوتاه تونستم باهات حرف بزنم بهت پیام زدم ولی انگار تو متوجه نشدی من با چشمهای پر اشک منتظرم تا شاید دوباره بهم زنگ بزنی منتظرم...

 

دوستت دارم هدیه جان تا ابد...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

گفته بودي فردا، پشت اين پنجره ها، غنچه اي مي رويد، و کسي مي آيد، روشني مي آرد.. ديرگاهيست که من، پشت اين پنجره ها منتظرم، ولي اينجا حتي، رد پايي هم نيست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

احساس...

 

 

رفتی و تصویر نگاهت راروی قاب

لحظه هایم جا گذاشتی...

جملات عاشقانه ی پسر تنها در فراق عزیزترینش 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اولین روز فراقم گذشت با سخترین ساعات نبودنت یعنی بودن من نبودن احساس نبودن حسی واسه بودن نبودن تو یعنی بهونی نداشتن برای زندگی امروز همه ی روزم رو با کار سپری کردم تا لحظه ها زود برام بگذره اینقدر خودم رو خسته کردم تا شاید شب زود خوابم ببره تا حداقل یکی از روزها بگذره ولی انگارنه این عقربها هم با من ناسازگاری دارن زیاد وقتی نیست که اومدم خونه از اون موقع تا حالا فقط گریه کردم تا شاید کمی سبک بشم دیروز قبل از رفتنت یادم بهم گفتی اگه میخوای گریه کنی گریه کن ولی من این کارو نکردم هر چند که چشمام پر از اشک بود ولی نخواستم تو سفرت رو با ناراحتی شروع کنی ولی کاشکی به حرفت گوش داده بودم گریه میکردم توی دنیا هیچ برای سبک کردن وگریه کردن خودم جایی بهتر از شونهای تو سراغ ندارم  

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir  

اه حیف روزهایی که بی تو به سر شود

حیف شبهایی که بی من حدر شد

تو بی من تنها من از تو تنهاتر

حیف این عمری که  تنها رها شد

من سردم تو سردی دل نیمه جونه

میسوزه ومیسازه درب وداغونه

میلرزه حتی با چیک چیک اشکام

مثل کنجشکی که زیر بارونه

لبهامون لبخند عشق وکم داره

دلگیرم روزامون لحظه غم باره

دستات رو دستم کن خیلی محتاجم

پاییزم میریزم روبه تاراجم

اه من ابرم تو بارون این قصه خیس

خورشید رو برگردون اینجا قدیسه

اعجاز بارون رو باور کن وقتی میخواهی وقتی احساس ر از نو بنویسه

من ابرم تو بارون این لحظه ناب

این لحظه مخصوص ماه ومهتاب

بیدارم یا این که میبینم خوابه

کی نیلوفر سقف قلب مردابه

اینجا قلب ادمهابی فانوسه

رویاشون رویا نیست عین کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه

من جای میخوام وتو قد بوسه

ما دستامون با هم دنیا میسازه

بی سقف بی دیوار وبی دروازه

ما باهم هستیم وبا هم میمیریم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

. اي آشنا! با من سخن بگو...

 

 

تقديم به تو که وقتي زبان مي گشايي، رگ هاي فروبسته ي هزار پرسش بي امانم را پاسخ مي

گويي و هجوم بي امان نفس هايت، دفتر پر برگ ندانسته هاي انديشه ام را صفحه به صفحه بر

باد مي دهد. اي آشنا! با من سخن بگو..

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

امروز هم گذشت مثل خیلی از روزهای دیگه ولی خوشحال از دیدنت و ناراحت  اگه بشه اسمش رو فقط ناراحتی گذاشت از رفتنت قرار چند روزی پیشم نباشی نمیدونم چی بنویسم کلافم...

 

دوستت دارم هدیه جان...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من همون قاب تهی

خسته وبی تصویرم

که برای تو تصویر دلت می میرم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

ديدار توست...

 

 

عشق همچون نقاشيست با اين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرد اما عشق را هرگز.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

نمیخواستم امشب بیام وچیزی بنویسم ولی دلم طاقت نیاورد اخه دلم خیلی گرفته خیلی... امروز هم با تو بودم از طلوع تا غروب افتاب با شنیدن صدات کلی لحظه ها رو خوش گذروندم امروز برای اولین بار برات یه تی شرت گرفتم نمیدونم دوسش داری یانه امیدوارم که اینجور باشه...دلم به فردا خوش چون فردا قرار ببینمت چه روز قشنگی خواهد بود فردا...

  

دوستت دارم هدیه جان... 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگترين روزم  روز ديدار توست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

 

 

سرنوشت یه روز آبی مارو باهم آشنا کرد
آسمون هرچی صفا داشت به ما بخشیدو وفا کرد

بیا که لبریز تو ام از عشق و احساس می خوام غرق محبت تو باشم بخونم با تو تا دنیا به دنیاست
کمی خدا خدا کن یک کم واسم دعا کن برای دیدن من زیر پات رو نگاه کن
تماشا داره  با تو شکفتن تو رو خواستن عجیبه این هوای عشق تازه
که احساسم به داشتنت می نازه محبت داری و داری زیادی
به ایثار تن من دل دادی دلم می خواد برای تو بمیرم
تو این حق رو چرا به من نمی دی تن دریا دل طوفانی من
هوای ساحل مرجانی تو مرا با زورق عشق تو می برد به اون جایی که هست مهمانی تو
نشسته در کمین بودن من  سکوت بی دلیل خواستن تو
منو می سوزه گرمایی که داری تماشای به من دل بستن تو

مرا بخاطر بسپار عزیزم خیلی دوستت دارم

دوســــــــــــــــــــــتت دارم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

دو روزی هست که نیومدم اینجا چیزی بنویسم یعنی راستش رو بخوای وقت نکردم درگیر کارم بودم دیشب میخواستم بیام وبرات بنویسم ولی دیدم ساعت از 2گذشته ومن خیلی خسته بودم بی خیالش شدم ولی در عوض امشب اومدم تا ازت عذخواهی کنم برای دیر اومدنم به اینجا هر وقت دلم میگیره اینجا ارومم میکنه خب بگذریم امروز صبح اول صبح بود که با صدای تلفنم بیدار شدم مطمئن بودم که تو هستی هر چند نگاهی به شماره نکردم توی رختخواب بودم همین خواب الود گوشی رو برداشتم شروع کردم باهات حرف زدن چقدر قشنگ صدات اون موقعی که چشمات رو به روی این دنیا باز میکنی کلی باهم حرف زدیم یواش یواش داره روزهای تنهایم تکمیل میشه اخه 2روز دیگه برای چند روزی ازم دور میشی به خدا الان سرگردون شدم چیکار کنم چطوری خودم رو راضی کنم هر چند که نمیشه کاری کردنه میتونم بگم نرو نه تو میتونی تا ظهر چندین بار با هم حرف زدیم ظهر بود که ازم خداحافظی کردی ورفتی بعداظهر منتظر وگوش به زنگ موندم تا دوباره بتونم صدات رو بشنوم خدا رو شکر که این اتفاق افتاد هر چند کوتاه بود ولی خب دلم رو خیلی ارومم کرد خیلی زیاد

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

زندگی همچون یک خانه ی شلوغ و پر اساس و درهم و برهم است و تو در آن غرق . این تابلو را به دیوار مقابل می زنی ، آن قالیچه را جلو پلکان می اندازی ، راهرو را جارو می کنی ، نفت دیوترم تمام شده است ، مبلها به هم ریخته است ، هنوز اطاق پذیرایی را گردگیری نکرده ای ، مهمانها دارند می رسند و هنوز لباس عوض نکرده ای ، در آشپزخانه واویلا است و هنوز هم کارهات مانده است . یکی از مهمانها که الآن می آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهارچشمی همه چیز را می پاید ، از این اطاق به آن اطاق سر می کشی ، از حیاط به توی هال می پری ، از پله ها به طبقه ی بالا می روی ، برمی گردی ، پرده و قالی و سماور و میوه و گل و سفره و چای و شربت و شیرینی و میوه و حسن و حسین و مهین و شهین و ... غرقه در همین کشمکشها و گرفتاریها و مشغولیات و خیالات و می روی و می آیی و می دوی و می پری که ناگهان ، سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است ، از آن رد مشو ، لحظه ای همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن ، بایست و با خودت روبرو شو ، نگاهش کن ، خوب نگاهش کن ، او را می شناسی ؟ دقیقاً وراندازش کن ، کوشش کن درست بشناسی اش ، درست بجایش آوری ، فکر کن ، ببین این همان است که می خواستی باشی؟اگر نه پس چه کسی و چه کاری فوری تر و مهم تر از این که همه ی این مشغله های سرسام آور و پوچ و روزمرّه و  تکراری و زودگذر و تقلیدی و بی دوام و بی قیمت را از دستت و دوشت بریزی و به او بپردازی ، او را درست کنی ، فرصت کم است ، مگر عمر آدمی چند هزار سال است؟

چه زود هم می گذرد ، مثل صفحات کتابی که باد ورق می زند . آنهم کتاب کوچکی که پنجاه شصت صفحه بیشتر ندارد ، تازه چقدرش مانده است؟ جلد دومی هم ندارد ، هر صفحه ای هم که ورق می خورد باد می برد !

 

( دکتر علی شریعتی )

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

لحظه ها را مي شمارم تا دوباره ببينمت ...

 

 

سلامي به زيبايي انتظار و به وسعت سكوت

مي نويسم....

آري مي نويسم تنها به ياد او و براي او ... مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار ،

به ياد

لحظه هاي فراق و چشمان منتظر...

مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهان خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرين

انتظار را به من

آموخت .

به راستي كه انتظار چه زيباست ...چه زيباست آن چشماني كه هر شب چشم به راه

 معشوق مي

 ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق


مي تپد . زندگي آن لحظه اي است كه منتظر ، خود را در زير سايه ي معشوق بيابد ،

 معشوقي

كه تمام هستي ام تنها با وجود او معنا پيدا مي كرد .

معشوقي كه نام قشنگش كبوتر دلم را ديوانه وار به شوق پرواز در مي آورد .

بگو..............

از چه فرار مي کني ؟

ازخودت يا از فردا و يا از خاطره اي به نام مهتاب....!؟

نگريز !!!

از هيچکدام نمي توان گريخت . 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

روزهای زیادی بود که فرصت زیاردیداشتم یرای حرف زدن با تو ولی حیف امروز کارم نزاشت که زیاد باهات حرف بزنم شرمنده ببخش اگه نتونستم در عوضش بعداظهر خیلی منتظر موندم ولی حیف که زنگ نزدی تا ناراحتی من تکمیل بشه از دیروز تا حالا کلی ناراحتم به خاطر اینکه اون هفته چند روزی پیشم نیستی اعصابم بهم ریخته 5روز باید بی تو بگذرونم کاشکی فقط تو میموندی نمیدونم چطوری تحمل کنم حال بهم میخوره از این دور بودن ها...

 

دوستت دارم هدیه ی من...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

برگهاي پائيزي را مي شمارم ، خسته تر از هميشه و زودتر از هميشه

بي تو حتي برگهاي پائيزي هم مثل هميشه نيست ، چه برسد به دل من

دل بيچاره ام بي تو چه زجري مي کشد

بي تو بهم ريخته تر از باغ طوفان زده ام

عبورم ده از کوچه هاي عشقت ، و بخوان مرا با همان لحن هميشگي

دعوتم کن به سفره ي دلت

لحظه ها را مي شمارم تا دوباره ببينمت

تا دوباره به نظاره ي لبخندت بنشينم

و آهنگ عشقم را برايت بخوانم

و دوست داشتن را برايت کامل کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

عاشقی کم دردی نیست...

 

 

عاشقی کم دردی نیست

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دیروز خیلی خسته بودم ونشد که بیام واز اتفاقات دیروزدوشنبه بنویسم ولی خب اینجا ازش چیزهای مینویسم همراه با امروز که سه شنبه بود دیروز دو روز پشت سر هم بود که اومدم پیش تو تو رو دیدم اونم با چه وضعی با وضیعتی کثیف وچرکول کمی نگران بودم اخه قرار دیروزمون با درخواست تو شروغ شد که همدیگه رو ببینیم خیلی نگران بودم هر چند که بهم گفتی کاری باهات ندارم ولی دلم نمیتونست قبول کنه که اینجوری نیست پس خیلی زود اومدم پیشت از این که دو روز پشت سر هم میدیدمت کلی خوشحال بودم هر چند که ته نگاهت کلی ناراحتی رو میشد خوند ولی منتظر موندم تا خودت بیایی وحرفی بزنی با شنیدن حرفات خیلی ناراحت شدم نه به خاطر خودم فقط به خاطر تو ...تو راست میگفتی من میتونستم خیلی زودتر از اینا نگرانی تو رو کم کنم ولی نمیدونم چرا هیچوقت فرصتی دست نداد تا بتونم این کار و بکنم میدونم این حرفها چیزی از غصه هایی که خوردی کم نمیکنه هیچی رو عوض نمیکنه ومیدونم اینا چیزهایی نیست که بتونه کار من وتوجیح کنه اخر قرارمون ختم شد به قطرهای اشکی که توی چشم تو لونه کرده بود...ولی امروز /امروز هم گذشت با چند یار تلفنی که بهت زدم وکلی وبا هم حرف زدیم هر چند که میخواستم بیا پیشت تا بتونم دوباره تو رو ببینم ولی تو اجازه ندادی سر ظهر بود که به سرم زد تا بیام ولی بعدش گفتم شاید ناراحت بشی  خیلی بعداظهر منتظر موندم تا شاید بهم زنگ بزنی ولی حیف...

دوستت دارم تا ابد هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ای رفیق روزهای بارانی!!

  دستان یتیم من سرد است.

  دریاب مرا ،

        این روزها

                 دلم خاکستر مرگست .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو...

 

 

مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد

دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم 

برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که

من برای از تو نگفتن هنوز جوانم 

من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟

تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و

حالا معصومانه به من نگاه می کنی ؟ 

تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟

نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند

میدانی !

کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید

قدم می زدی و

من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم

افسوس

تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست

انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند

کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است

عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو

تویی که سوژه و هدف ام شدی

چه بنویسم

در این غروب بد رنگ

بی تو

تو اولین کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی

تمام لبخند هایمان را

به می بوسه غسل می دهی

و من دعا میکنم هرگز

رد پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود

عزیزکم

مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

نمیدونم از چی بنویسم واقعا نمیدونم ولی خوشحالم که امروز دوباره تو رو دیدم 

 

دوستت دارم هدیه جان...

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

گاهي كه دلم

به اندازهء تمام غروبها مي گيرد

چشمهايم را فراموش مي كنم

اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراكم سياه ابرها مي ترسم

و هيچ كس

مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست

و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد

و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند

با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است

مــن هنــوز تورا دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

محبت و عشق را در چشمان تو آغاز کردم ...

 

 

               تقديم به تنها بهانه ي بودنم ...!!!

برای چشمان مهربانت مي نويسم ، حکايت بي انتهاي عشق را

تا بداني ...

محبت و عشق را در چشمان تو آغاز کردم ...

چشمانم را در نگاه مهربانت غرق مي کنم و لبانم ، ذکر عشق را مي سرايد !!

و اکنون ...

الفباي عشق من با تو آغاز شد و بر لوح قلبم ، واژه ي " دوستت دارم " ، حک گرديد .

تنها براي قلب پر مهر تو مي نويسم ...

که اولين عشق بي انتهاي زندگي ام هستي !!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

لعنت به من که امروزم رو بادست خودم خراب کردم فکر نمیکردم زنگ بزنی ولی درست اون موقعی که نمیتونستم حرف بزنم زنگ زدی ومن هم فقط 2دقیقه بیشتر نتونستم باهات حرف بزنم از ظهر تا حالا کلی اعصابم خرابه...

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

هر غروب ،

با نام تو ،

روزه ی سکوتم را ،

افطار میکنم .....

مهربان من

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

مثل آسمانی که امشب می بارد....

 

 

هرگز به انتهای جاده چشم مدوز. آخر همه جاده ها نادیدنی و گنگ است.

به جای آن کناره های جاده را نظاره کن. جایی که الان در آن قرار داری.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

سلام نازگلم خوبی؟ میدونم که چند صباحی که دیر به دیر میایی وبه اینجا سر میزنی ولی خب فردا که جمعه ست شاید بتونی بیای اینجا واینا رو بخونی امروز 5شنبه بود وبه خاطر بعضی موارد نتونستم زیاد باهات حرف بزنم امروز زودتر رفتی اخه انگاری تی شرت خریده بودی میرفتی که عوض کنی تا یه رنگ دیگه بخری البته برا خودت خریده بودی میترسم چند سال دیگه وقتی اینارو میخونی بهم بگی یادت تی شرت برات  خریدم خجالت بکش چرا دوروغ میگی فکر نمیکردم دیگه تا شنبه بتونم باهات حرف بزنم ولی نه خدارو شکر بعداظهر بود اونم ساعت 4که دیدم زنگ زدی وکلی ومن خوشحال کردی خواب الود تازه از خواب بلند شده بودی وسریع بهم زنگ زده بودی اخه مامان توی حیاط بود موقیعتی بود برای زنگ زدن چقدر صدات ارومم کرد وقتی کلی ناراحت بودم ...دلم برات تنگه توی این روزا بیشتر بهت احتیاج دارم ...تا الان با علی قلبمه بودم بهت خیلی سلام رسوند بدون تا ابد دوست دارم وکنارت میمونم... 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

یادت نرود..

 

 

هديه ايست براي تو که اين روزها عابر هر روزه ي کوچه بي عابر من شده اي ...

و من هم هر روز اندکي نسيم و يک شاخه گل ياس به دست گرفته و انتظارت را مي کشم...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

با این که دیشب خودم رو کشتم تا بتونم بیام واینجا خاطراتم رو ثبت کنم ولی نشد اخه اینقدر سرعت اینترنت پایین که نپرس در عوض انگاری اوضاع کمی بهتر ومیشه یه چیزهای رو اینجا به ثبت رسوند میدونم که دیر به دیر میایی واینجا سر میزنی امروز هم بادیدن توو شنیدن صدات روزم رو به شب رسوندم مثل خیلی از روزهای دیگه نمیدونم توی دلت چی سنگینی میکنه که باعث شده اینجوری دلت وبگیره و حوصله هیچ چیزه رو نداشته باشی دونستن اینکه دل پر غمی داری کار سختی نیست بعضی وقتا با نگفتن هات خیلی از حرفات رو میشنوم و درک میکنم ولی نمیدونم چرا بهم نمیگی همه این ناراحتی به خاطر من و بس چیزی جز ناراحتی برای تو نداشتم از خودم بدم میاد...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خواهم آمد امشب..

یادت نرود..

باز بگذار کمی پنجره را ..

و بمان بیدار ..

یادت نرود! ..

می رسم تا دم آن لحظه که اسمم آرام..

بر لبت می خندد..

و همان دم که سکوت..

با صدای ساعت می رقصد..

می تپد قلبت در ثانیه ها..

شعر سهراب بخوان..

تا بیاید ماه بالای سر ِ تنهایی..

چشمهایت را برایم خیس بگذار..

و یادت نرود..

خواهم آمد امشب

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

گل من...

 

 

قفس بشكن وچون هماي عشق در هواي قدس پرواز كن وازنفس بگذر وبا نفس

رحماني در

فضاي قدس رباني بيارام .........

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

امروز روزی بود که تو بعد از یه مدت طولانی به یه واقعت پی بردی وکمی از نگرانیهات کم شد هر چند میتونست زودتر اتفاق بیفته ولی خودت خوب میدونی عزیزم موقیعتش نبود میدونم تو به خاطر من توی این چند سال بخصوص بعد از خواستگاری چه رنجی کشیدی ولی خدا میدونه که تو از هر چیزه دیگه توی زندگی برام مهمتری ولی نمیدونم چرا این اتفاقها برای من وتو افتاد شایدم برای خیلی ها این اتفاق یا امثال این میفته من وتو که از اونها خبر نداریم منم توی این چند سال چیزی جز صداقت برای تو نگفتم خوشحالم که دلت اروم گرفت امروز احساس سبکی میکردم به خاطر اینکه چیزی جز واقیعت برای تو نگفته بودم وخوشحالم که پیش تو شرمنده نشدم میدونم به تو سخت گذشت من هم کمتر از تو ناراحتی نداشتم اولین دلیلش تو بودی چون به چیزی که واقیعت نداشت فکر میکردی دوم برای خودم که برای چیزه نبوده باید عذاب بکشم اصلا ولش کن دیگه نمیخوام درموردش حرف بزنیم راستی عزیزم رفتم برای پام دکتر بهم گفت باید پات رو عمل کنی امکان داره کاردستت بده ....ترسیدی نترس شوخی کردم پماد وقرص داد گفت چیزه مهمی نیست با همین قرص وپماد حل میشه راستی نامرد چرا بهم زنگ نزدی نمیدونی چقدر بعداظهر منتظر موندم بدون تا همیشه توی قلب منی...

 

دوستت دارم تا ابد هدیه جان

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

گل من خوب میدونی بی تو تک وتنها عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

حرف من ديدن پرواز تو در فرداهاست...

 

 

فرسوده پاي خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذيرد آخر كه:زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

از ظهر تا حالا این چندمین باری بود که اومدم اینجا تا ببینم اومدی چیزی برام بنویسی تا من از دلواپسی در بیام ولی نه ایی دفعه اخر از همه بیشتر ناراحت شدم وقتی دیدم ساعت از 6بعداظهر گذشته ولی تو هیچ پیغامی برام نزاشتی تا من از این حال وهوا دربیام وو...... 

بی تو میمیرم...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

قصه از حنجره ايست كه گره خورده به بغض،

صحبت از خاطره ايست كه نشسته لب حوض

يك طرف خاطره ها، يك طرف پنجره ها،

در همه آوازها،حرف آخر زيباست

آخرين حرف تو چيست كه به آن تكيه كنم؟

حرف بيداري ماهي، درياست،

حرف من ديدن پرواز تو در فرداهاست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

صدای زمزمه هامو می شنوی...

 

 

صدای چک چک اشکهات را از پشت دیوار زمان میشنوم ومیشنوم که چه معصومانه

در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی  میزنی ومن میشنوم میشنوم هیاهوی

زمانه را که تو از پریدن وپرکشیدن باز میدارد اه..... ای شکوه بی پایان ای طنین شور

انگیز من میشنوم به اسمان بگو که من می شکنم! هر انچه تورا شکست.

ومیشنوم هر انچه در سکوت تو نهفته.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اخرین روز معمول هفته هم گذشت هر چند که امروز یه خورده بهم بد گذشت میپرسی برای چی؟خوب معلومه دیگه چون کمتر از هر روز دیگه تونستم باهات حرف بزنم بعداظهر خیلی منتظر بودم تا شاید زنگ بزنی ولی اه.. تا حالا دقت کردی همیشه بهت گیر میدم که یه حرفی داری ونمیگی این تازگیها بیشتر هم شده تو فکر میکنی برای چی بیخودی این رو میگم یا نه دلیلی داره تو بهم میگی نه ولی من میدونم که حرفهایی داری و به من نمیگی حتی میدونم چی میخوای بگی اگه گیر میدم فقط نمیخوام توی دلت نگه داری شاید با گفتنش هم من نتونم کاری انجام بدم نهایتا توی این موقیعت شاید از نگفتنت من بهتر متوجه بشم که چی میگی هر وقت توی چشمات نگاهی میکنم میتونم بخونم که چیزی واسه ی گفتن داری ولی ریختی توی خودت هیچ جوری هم بروز نمیدی شرمنده که توی این موقیعت تو رو قرار داده ام میدونم بعضی روزها برات خیلی عذاب اور میشه حتی اونقدر که حوصله من رو هم نداری من بهت حق میدم واقعا سخته میدونم سخته که توی دنیایی که ادم از هیچ چیزش خبری نداره منتظر بمونه اون کسی که دوسش داری وتنها ارزوت رسیدن به اونه...میدونم تو هم نگران اینده ای خدا میدونه که خسته شدم خسته شدم از این کارم رو درسته نمیکنه خسته شدم میدونه خسته شدم از این که باید بدون تو این روزها رو سر کنم میدونم من دلی برام نمونده به غیر از دلی که پیش تو جا گذاشتم میدونه چقدر دوست دارم ولی نمیدونم چرا بهم توجهی نمیکنه ...

 

دوستت دارم تا ابد هدیه من...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

صدای باد که می آید دل شوره می گیرم خیال می کنم تویی که با سنگ ریزه من را متوجه

خودت می کنی. نمی دونم اون قدر ازم دور شدی که باید فریاد بزنم یا اون قدر بهم نزدیکی که

صدای زمزمه هامو می شنوی.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

هر عشق یک ترانه ی بیدار است...

 

 

هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir  

یه 4شنبه قشنگه دیگه رفت /رفت و به خاطره ها پیوست امروز 23سالم تموم شد امروز روز تولدم بود قشنگی وقتی بیشتر شد که صدای تو رو شنیدم اون صبح اول صبح خدا خدا میکردم تا ظهر بشه وبیام وبینمت اخه باهم قرار گذاشته بودیم ظهر همدیگه رو ببینیم خدا رو شکر نفسی موند تا امسال هم بتونم کنار تو باشم وقتی اومدم پیشت یه حال عجیبی داشتم همش دلشوره داشتم نمیدونم چرا چی میشد اگه دیگه این دلهرها نبود راحت میتونستیم کنار هم باشیم خوشحالی یه روز قشنگ با دور شدن از تو کم کم رنگ می بازه به غم خیلی بزرگ تبدیل میشه مثل یه ادمی که تو اوج خوشحالی گریه کنه...بگذریم با اومدن نشستن کنار تو اون ته ته های دلم اروم گرفت راستی بابت همه چیز ممنون اون کارت پستالهای قشنگت وهدیه هات که مثل همیشه قشنگ بود به خدا ازت توقعی نداشتم بازم ممنون شرمندم کردی کاشکی امروز تموم نمیشد وبرای همیشه میتونسم با این ارامش کنار تو باشم ولی حیف. بعداظهر خیلی منتظر موندم تا شاید زنگ بزنی ولی حیفففف...

 

دوستت دارم هدیه جان...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

نوشته شده توسط پسر تنها به تاریخ2/11/87ساعت9:55دقیقه ی شب... 

 

شکي ندارم که نفسهاي تو مي تواند درخت هاي بي روح و خشک باغ قلبم را زنده کند.دوست دارم هميشه در باران زندگي کنم تا هيچ وقت ياد تو از ذهن سبزه ها نرود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

غرقه شد اندر تو و سیلم ربود...

 

 

آه در آن شمع منور چه بود


کاتش زد در دل و دل را ربود


ای زده اندر دل من آتشی


سوختم ای دوست بیا زود زود


صورت دل صورت مخلوق نیست

کز رخ دل حسن خدا رو نمود


جز شکرش نیست مرا چاره‌ای


جز لب او نیست مرا هیچ سود


یاد کن آن را که یکی صبحدم


این دلم از زلف تو بندی گشود


جان من اول که بدیدم تو را


جان من از جان تو چیزی شنود


چون دلم از چشمه تو آب خورد


غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

توی نوشتن یه وقفه ی یه روزه افتاد اره دیشب نیومدم اینجا چیزی بنویسم چون واقعا چیزی واسه ی نوشتن نداشتم هر چی فکر کردم که از چی بنویسم چیزی به ذهنم نرسید نخواستم بیام وچیز تکراری بنویسم هر چند که خیلی از نوشتها همین جوریه ...امروز هم لحظه ی کوتاه کنار تو بودم کنار که چه عرض کنم از چند متری تو باهات حرف زدم هر چند که شرایط جوری بود که نمیتونستیم کنار هم باشیم ولی بعضی چیزها خیلی دلم رو میسوزنه یکش هم همینه که پیش تو باشم حتی نتونم لحظه ی کنار تو بنشینم امروز روز حال گیری من بود ساعت 7:34دقیقه ی بعداظهر بود که زنگ زدی ومن به خاطر کارم نتونستم همون موقع جواب بدم بعد از ده دقیقه که خواستم راحت باهات حرف بزنم دیدم که خودت زنگ زدی انگاری بابا اومده بود و نمی تونستی دیگه باهام حرف بزنی نمیدونم صدات چرا یه جوری بود که کلی نگرانم کرد  خدا خدا کردم تا شاید دوباره بتونی بهم زنگ بزنی تا باهات حرف بزنم هر چند که نتیجه نداشته ولی من هنوز منتظرم تا شاید اخر شب بتونی زنگ بزنی هر چند که میدونم این امری کاملا محال چون همه خونه هستن وهیچ شانسی برای زنگ زدن به من نداری... 

دوستت دارم تا ابد هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

انگار تا همیشه باید

در پی چشمهای تو ستاره های جاده رو سوار کنم

وچه طولانی است

این شب های بی ستاره ی جاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

رهسپار باهم...

 

 

 

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایم

اگر حرفی زنم از گل تویی معنا ومفهومش

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

امروز خیلی خوش به حالم بود چون بعد از چند روز روی ماه تو رو دیدم خیلی خوش گذشت هر چند که توی دل دوتایمون یه ناراحتی غریبی هست ولی دیدن همدیگه از شدت این غم کم میکنه توی این روزها نه تو حال خوبی داری ونه من روزگارم انگار با من وتو لج کرده تنها چیزی وجودم رو اتیش میزنه تنها رفتن تو تنهایی که با رفتن تو کامل میشه نمیدونم کی میرسه با همدیگه رهسپار یه مقصد باشیم ..ارزوی من اینست... 

 

دوستت دارم هدیه جان تا ابد...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

اهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد

ارایش گلهای بهار تقدیم تو باد

گویند که عشق هدیه پاک خداست

این هدیه هزار بارتقدیم تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

عشق من دوستت دارم...

 

 

کارت پستال

 

آه حیف روزایی که بی تو بسر شد حیف شبهایی که بی من سحر شد

تو بی من تنها من از تو تنها تر حیف این عمری که تنها هدر شد

من سردم تو سردی دل نیمه جونه میسوزه می سازه درب و داغونه

می لرزه حتی با چیک چیک اشکام مثل گنجشکی که زیر بارونه

لبهامون لبخند عشق و کم داره دلگیرن روزامون لحظه غمباره

دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم پائیزم می ریزم رو به تاراجم

آه من ابرم تو بارون این قصه خیسه خورشیدو برگردون اینجا قدیسه

اعجاز بارون و باور کن وقتی می خواد این احساسو از نو بنویسه

من ابرم تو بارون این لحظه نابه این لحظه مخصوص ماه و مهتابه

بیدارم یا اینکه می بینم خوابه کی نیلوفر سهم قلب مردابه

اینجا قلب آدمها بی فانوسه رویاشون رویا نیست عین کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه من جایی می خوام با تو قد بوسه

ما دستامون با هم دنیا می سازه بی سقف و بی دیوارو بی دروازه

ما با هم هستیم و با هم می میریم

بپر با من بپر وقت پروازه....

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سلامم رو با قشنگی عشقمون تقدیم تو میکنم هدیه جان روزی دیگه گذشت ... با کلی تلفن و کلی حرفهای جورواجور دوباره دلم برات تنگه دیر وقتی نیست که تو رو دیده ام ولی دلم دوباره تنگ برات حرفهای امروز ظهرت اصلا من وناراحت نکرد دوست ندارم اینجوری فکر کنی من هم به تو حق میدم منم نمیخوام از تو چیزی پنهون باشه حق تو که این چیزها رو بدونی پس چه بهتر که الان باشه تا من برای یه عمر مدیون تو نباشم ...

بعداظهر رو خیلی منتظر موندم تا شاید زنگ بزنی ولی نه انگار خبری ازت نبود دیگه نامید شده بودم گفتم امروز هم رفت جزء اون روزهایی که نصف رو از تو خبر دار و نصف بقیه بی خبر ولی تو سکوت این دوری رو با یه زنگ زدن به من شکستی کلی انرزی مثبت گرفتم هر چند که نزدیک بود مامان صدای من رو از اون تلفن بشنو ولی خدا رو شکر خیلی زود متوجه شدم حرفی دیگه نزدم تو هم متوجه شدی تلفن رو قطع کردی بعد از چند دقیقه تو دوباره زنگ زدی من رو از نگرانی در اوردی بهم گفتی که اتفاقی نیفتاده به خیر گذشته..و تو رو به خدامیسپرم شب خیر /یاعلی...

 

دوستت دارم هدیه جان تا ابد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اي كاش گل بودي ومن از باغ مي چيدمت

يا كه طلوعي بودي واز پنجره مي ديدمت

 اي كاش چشمات ضريحي داشت چون رنگين كمان 

هر وقت بارون مي گرفت از دور مي بوسيدمت...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

پس آرام و گرم می نویسم...

 

 

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

امروزهم یه اتفاق بد افتاد اونم بی خبری از تو بود دلم برات تنگه...

 

دوستت دارم تا ابد هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اينگونه زندگي کن:

ساده اما زيبا،مصمم اما بيخيال، متواضع اما سر بلند،مهربان اما جدي،سبز

اما بي ريا،عاشق اما عاقل

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

 

 

آتش دوست  اگر در دل  ما  خانه  نداشت

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

5شنبه ی دیگر گذشت با یاد تو عشق تو ...امروز خیلی منتظر موندم تا بهم زنگ زدی وقتی از ظهر گذشت ودیدم بهم زنگ نزدی بیشتر نگران شدم هر چند که میدونستم دلیل زنگ نزدنت چیه ولی خب دلم که اروم نمیگرفت فکر کنم ساعت یک بعداظهر بود که زنگ زدی وکلی دلم رو خوشحال کردی زیاد طول نکشید که باهات خداحافظی کردم امروز قرار بود برم جمکران ولی انگار هم بخت با ما یار نبود نشد فکر نمیکردم دیگه تا شنبه بتونم باهات حرف بزنم ولی خدا رو شکر نزاشتی دل تنگم انتظار زیادتری بکشه ساعت 9:30دقیقه ی شب درست همین یک ساعت پیش بود که زنگ زدی ویه چاق سلامتی کوچولو باهم داشتیم  بعد از چند دقیقه حرف زدن دیگه مجبور بودیم قطع کنیم با خداحافظی کردنت دوباره دلم تنها شده و چشم به راه میمونه تا دوباره صدای از تو برام خبر بیاره

 

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

دل کندن عاشق از عشق

مثل دل کندن از جونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

تـرا من صدا کردم ...

 

 


تـرا من صدا کردم

 عــشــق

             پروازیست

                  در آبی پیدای چـهره ات

هــر چـند

         چهره سرخ پیدایت

             بر آن شعله شور هستی

                در نسیم نفس اطلسی ها

                 از بهار تماشائی نامنتظر

                   تا باغ پژمرده قفس

                بــاز هــم پـــروازیــســت.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

روزهای چهارشنبه همیشه روزهای خوب وقشنگی بوده مثل همیشه دوست داشتنی وباوفا امروز یکی از همون 4شنبهای خوب وقشنگ بود البته با دیدن تو قشنگتر هم شد اره امروز  ظهر  بود که اومدم پیشت یادته اون روزها همیشه تو میومدی پیشم ولی حالا من میام  و کنار تو تلپ میشم خیلی وقت بود که کنارت نشسته بودم فکر کنم از سال هم گذشته  اون نیمکت توی مغازه ومن یاد نیمکت  پارکی که اون روزها با هم می رفتیم وباهم اونجا مینشستیم می اندازه اتفاقا رنگ همون نیمکت  رو داره یادش بخیر خیلی زود گذشت  دقایق  خیلی  کوتاهی رو باهات بودم  خیلی زود از هم خداحافظی کردیم ورفتیم  تا چند دقیقه ی پیش بود که دوباره بهم زنگ زدی وبا شنیدن صدای نازت کمی اروم گرفتم  هر چند که انگاری تو حال خوبی نداشتی نمیدونم چت بود ولی انگاری دلت کمی گرفته بود الهی هادی برای دلت بمیره

 

دوستت دارم تا ابد هدیه جان

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

توان خواهی می تواند بر گذشت زمان پیروز شود . فریدریش نیچه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

خرسند...

 

 

براي کسب موفقيت آسانسوري وجود ندارد بايد از پله ها بالا رفت

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سلام ناز گل باغ زندگی من خوبی عزیزم چطوری هدیه جان بی وفا شدی ونمیایی وخاطراتم رو بخونی میدونم پیش خودت میگی توام با این خاطرات درپیتت دلم برا اینجا اومدنت تنگ شده خواهشا یه چیزی برام بنویس میدونم خیلی حرف نگفته توی دلت هست وبهم نگفتی من که هر روز با تو حرف میزنم ولی دوست دارم اینجا هم بیایی و یه سری بزنی یه روز دیگه گذشت امروز با روزهای دیگه کمی فرق داشت فرقش این بود هوا برفی بود وسرد با صدای زنگ تو از خواب بیدار شدم چقدر قشنگ موقع بیدار شدن بدونی که اون کسی رو که دوسش داری پشت تلفن وقرار همین الان باهاش حرف بزنی با شنیدن صدات کلی حال وهوام عوض شد و خواب از سرم پرید خیلی کم با هم حرف زدیم و قطع کردیم وقتی از خونه اومدم بیرون بهت زنگ زدم وکلی برات دردل کردم راستی تا یادم نرفته بهت بگم برات استخاره کردم بگم چی اومده میدونم تا قبل از خوندن این مطلب حتما خودم بهت گفتم ولی خوب بازم برات مینویسم که بهم گفتن خوبه البته با توکل به خدا...بعد از اومدن از کارم دوباره بهت زنگ زدم وکلی باهم حرف زدیم امروز خبری نبود تو باید زودی میرفتی خونه با خداحافظی تو من وخیال قشنگت دوباره تنها شدیم...

 

دوستت دارم هدیه جان...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط هادی(دلباخته)  | 

مطالب قدیمی‌تر